قلم را در درياي محبت گردانيد. اولين صيد خود را به عنوان سلام تقديم حضورت مي كنم باشد كه پذيرا باشي. عزيزم در كوره راه زندگي من و تو يك رهگذريم، رهگذري خسته، رهگذري تنها، اما خانه خاطرات با سياهي و سپيدي خطوطش همچنان باقي مي ماند زندگي گاه آنقدر زيباست كه گذشت زمان را احساس نمي كنيم اما گاهي آنقدر ترسناك كه كشيدن نيمه نفسي براي آدمي مشكل مي شود و اين ما هستيم كه بايد در برابر اين ها تير تهسوي باشيم. اين لغت، اين اسم بي مسمي، اين ابهام گمشده و گمراه كننده كه به عنوان دوست در فانوس زندگي ام بود و بسيار ناپيداست به دنبال آن مي گشتم اما هرچه سراغش را مي گرفتم از آن دورتر مي شدم و سرانجام توانستم آنرا پيدا كنم و آن تويي! نازنينم ممكن است باور نكني اما تو برايم همچون تنفس است كه مي وزد و همه جا را با بوي خوشش مطبوع مي سازد و مانند خوني كه در رگانم جريان داري تو تنها گل شقايق قلبم هستي تو را تا آخر عمر از ته دل دوست دارم.